فرسود پای خود را چشمم به راه دورتا حرف من پذیرد آخر که : زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.
"سهراب سپهری"
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1390ساعت 6:32  توسط پنج پیر
|
دلم آنقدر باز است که می خواهم پنجره آشپزخانه را باز کنم و به آهنگ گوش خراش کلاغ ها گوش جان بسپارم.
+ نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت 12:56  توسط پنج پیر
|
سپیده دودل بود و بدمم ندمم می کرد و مرغ های دریائی که بر آسمان غمزده و شیری رنگ صبح حرکت می کردند و شیون ها غمزده و احمقانه شان گوش را می آزرد از پنجره قایق دیده می شدند. اغلب خیال می کنند که مرغ های دریائی غم بزرگی در دل دارند و حال آن که این خیالی پوچ است. اشکالات روانی خود آدم است که این احساس را به وجود می آورد. آدم همه جا چیزهائی می بیند که وجود ندارد. این چیزها در درون خود آدم است. همه به یک درون گو مبدل می شویم که همه چیز را به زبان می آورد. مرغ های دریائی، آسمان، باد، همه چیز. صدای عرعر خری را می شنوید. خری است بسیار خوشبخت که فقط برای یک خر ممکن است. ولی آدم با خودش می گوید : ” خدایا چقدر غم ناک است ؟ ”عرعر خرها دل را کباب می کند”. ولی این است که خر واقعی خود ما هستیم
+ نوشته شده در جمعه 22 مهر1390ساعت 16:58  توسط پنج پیر
|
+ نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت 1:51  توسط پنج پیر
|
من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل نگران انسانهاي گوشت و خون داريهستم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. سعي کنيم که اولا : انسانها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛ ثانيا هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثا هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر.مصطفي ملكيان
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 8:32  توسط پنج پیر
|
کافه های ایتالیا مغز بعضی از انسان ها را به کار می اندازند.
کافه های ایتالیا مغز بعضی از انسان ها را از کار می اندازند.
فرق انسان ها در همین حروف اضافه است. برای انسان ها به اندازه یک حرف اضافه تقاوت قائل باشیم.
+ نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 20:42  توسط پنج پیر
|
" Thank God! I'm an Atheist "
~ Luis Bunuel
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 22:19  توسط پنج پیر
|
.... فضیلت چیزی نیست که مانند اخبار تاریخی روایت شود و نیکان و پاکان مانند ملتهای خوشبخت، تاریخی ندارند. حتی شاهان نیز در پاره از موارد از خود اخلاق نیک نشان می دادند و چنان بود که میان یونیان پیمانشکن به درستی عهد معروف بودند. چون پیمانی می بستند به آن استوار می ماندند و به این می بالیدند که هرگز وعده ای را که داده اند خلف نمی کنند. آنچه از تاریخ پارسیها با ستایش و تحسین باید ذکر شود اینست که به ندرت اتفاق می افتاد که فرد پارسی برای جنگ با پارسیها به مزدوری گرفته شود؛ در صورتی که هر کس می توانست یونانیان را برای جنگ با خودشان اجیر کند.
.......
از کتاب "تاریخ تمدن ویل دورانت"
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 9:59  توسط پنج پیر
|
در لینک زیر میتونید سرود ملی پاکستان رو گوش کنید. نکتۀ جالب اینه که این سرود به زبان فارسی(پارسی) هست و در اون از لغات فارسی، عربی و هندی استفاده شده، ولی نحوۀ ترکیب کلمات و یا به عبارت بهتر قواعد بکار رفته، همون دستور زبان فارسی هستند. ضمناً "پاکستان" از ترکیب "پاک" + "ستان"(پسوند مکان) درست شده که بمعنای "سرزمین پاک" هست. در متن سرود به عبارت "سرزمین پاک" اشاره شده است. تنها لغت هندی در این شعر "کا" هست.
http://www.youtube.com/watch?v=S-JtVTTMU2A
برای دیدن متن و ترجمه میتونید به دانشنامۀ ویکیپدیا رجوع کنید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Qaum%C4%AB_Tar%C4%81na
+ نوشته شده در شنبه 29 مرداد1390ساعت 2:9  توسط پنج پیر
|
رابطه عشق و ایمان را کدام گزینه بهتر بیان می
کند:
- عشق بر ایمان مقدم است.
- ایمان بر عشق مقدم است.
- هر دو بر هم مقدم اند و تقدم در اینجا معنی
ندارد.
- عشق وجود ندارد ولی ایمان هست.
- ایمان از عشق ناشی می شود.
- عشق و ایمان متنافرند.
- عشق و ایمان یک مفهوم هستند و تنها اسمهایشان
متفاوت است.
- عشق و ايمان گاهي در یک جهت قرار مي گيرند و
همراستا مي شوند و گاهي در دو جبهه مخالف و دشمن خوني .
- سرمنشا عشق و ایمان یکی است. هر دو بگونه ای در کمبود
عقل، منطق و خرد ظاهر می شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 23:51  توسط پنج پیر
|
ضریب تاثیر این وبلاگ به 1.2 افزایش یافت.
Impact Factor is 1.2
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 0:7  توسط پنج پیر
|
در زندگی هر چه بیشتر بکاری، بعدا باید بیشتر تلاش کنی تا کاشته هایت را درو کنی.
+ نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1390ساعت 21:8  توسط پنج پیر
|
ضیا وقتی هم که مرد سیاست شد هیچگاه جدی گرفته نشد. مثل زمان خوانندگی که در میان آن همه سوپر استار، مهرهای به حساب نمیآمد. هر چند که در این مدت با خیلیها سر شاخ شد، خیلیها را متهم کرد، خواست نشان بدهد که خیلی فرد مهمی است و همه دنیا بسیج شدهاند که او را زمین بزنند. حتی دست آخر از متهم کردن دوستان سابقش هم ابا نکرد. حالا هم که تلویزیون اش پا در هوا در انتظار کمک های مردمیست تا باز تصاویرش روی ست لایت برود. این هم نشد، لابد برمیگردد به تلویزیون چند ساعته قدیمیاش به اسم «دریا»!
با تحقیق و تفحص درباره ضیا اتابای این نکته بر همگان روشن می شود که او هیچ نبود و هیچ نیست
متن کامل مقاله:
+ نوشته شده در جمعه 3 تیر1390ساعت 0:55  توسط پنج پیر
|
اینکه در این لحظه کجا هستیم،
بیاهمیت نیست.
چند ستاره به شکل خطرناکی
به هم نزدیک میشوند
و آنجا، آن پایین
جدایی ناگزیر عاشقان اتفاق میافتد
فقط به خاطر شتاب بخشیدن به زمان
با ضربان قلبشان.
تنها مردمان ساده
دنبال خوشبختی نمیگردند.
+ نوشته شده در سه شنبه 17 خرداد1390ساعت 22:54  توسط پنج پیر
|
سکوت هم از او بر نمی خیزد.
+ نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت 20:34  توسط پنج پیر
|
آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت وبضرورت خویشتن در
چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بربالای آن روییده بود و پایهاش بر جایی قرار
گرفت . در این میان بهتر بنگریست ، هردو پای بر سر چهار مار بود که که از سر سوراخ
بیرون گذاشته بودند . نظر بقعر چاه افکند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاه و افتادن
او را انتظار می کرد .
بسر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخها دایم
بی فتور می بریدند . و او در اثنای این محنت تدبیری می اندیشید و خلاص خود را
طریقی می جست .پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت ، چیزی ازان بلب برد ، از
نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر
چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند ، و موشان در بریدن شاخها جد
بلیغ می نمایند و البته فتوری بدان راه نمی یافت ، و چندانکه شاخ بگسست در کام
اژدها افتاد . و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاريک برابر نور عقل
او بداشت تاموشان از بریدن شاخها بپرداختند و بیچاره حريص در دهان اژدها افتاد .
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 خرداد1390ساعت 23:8  توسط پنج پیر
|
ادبيات جست وجويي پايان ناپذير براي يافتن پاسخ اين پرسش است كه چرا زندگي همه انسان ها به خودكشي ختم نمي شود
آلبر کامو
+ نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت 22:48  توسط پنج پیر
|
+ نوشته شده در شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 3:52  توسط پنج پیر
|
آگاهانه تصمیم گرفتم که این پرتقال را نخورم. چند ثانیه بعد آگاه شدم که ناآگاهانه شروع به خوردن پرتقال کردم. خواستم آگاهانه در مقابل این حرکت نا آگاهانه بایستم که نشد. در این گیر و دار، آگاهانه تصمیم گرفتم فرآیندهای آگاهانه و ناآگاهانه ای که در این زمان کوتاه بر من گذشت را بنویسم و این شد که ناآگاهانه خود را مشغول نوشتن دیدم در حالیکه ناآگاهانه پرتقال خوردن را رها کرده بودم.
نتیجه تکاملی (1): اگر انسان بتواند بر حرکت های ناآگاهانه خود بصورت آگاهانه غلبه کند چقدر همه چیز خوب، منظم و حساب شده پیش می رود.
نتیجه تکاملی (2): حرکت های ناآگاهانه قویتر و سریعتر هستند چون نیازی به تامل ندارند. اگر در زمینه خاصی توانا باشید گاهی اوقات نتیجه حرکت ناآگاهانه بسیار خیره کننده خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه 14 فروردین1390ساعت 18:12  توسط پنج پیر
|
واقعیت خوب است چون تلخ و محدود است،
خیال بد است چون شیرین و نامحدود است.
+ نوشته شده در جمعه 12 فروردین1390ساعت 23:41  توسط پنج پیر
|
همیشه دوستان مسیر آدم را عوض می کنند. دوستان بد یا خوب؛ مسیر بد یا خوب.
کدام بد و خوب.
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 22:1  توسط پنج پیر
|
.I feel better with French rather than English since I know less French
+ نوشته شده در جمعه 5 فروردین1390ساعت 15:3  توسط پنج پیر
|
موقع غذا خوردن مواظب نگاه کردن بی هدف به صورت دیگران باش. شاید نگاه بی منظور تو به آن کودک کنجکاو و حساسی که مشغول غذا خوردن است، مفهوم نادرست بودن رفتاری را در کودک القا کند و او خیلی تغییر کند.
نویسنده: همان پسرک داستان
+ نوشته شده در سه شنبه 2 فروردین1390ساعت 22:36  توسط پنج پیر
|
الف - سلام عموجان چه طوری ؟
ب - سلام عموجان. خوبم. چه کار می کنی ؟
الف - خلاف نمی کنم عمو جان.
+ نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 22:19  توسط پنج پیر
|
+ نوشته شده در شنبه 21 اسفند1389ساعت 23:17  توسط پنج پیر
|
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظزیف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و هدیه ها معنی عهد وپیمان نمی دهد
...
کم کم یاد میگیری
که حتا خورشید هم می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی
به جای اینکه
منتظز کسی باشی تا برایت گل بیاورد
یاد میگیری
که می توانی تحمل کنی
که محکم باشی
پای هر خدا حافظی
یاد می گیری
که خیلی می ارزی
+ نوشته شده در شنبه 16 بهمن1389ساعت 2:42  توسط پنج پیر
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 23:16  توسط پنج پیر
|
+ نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن1389ساعت 13:42  توسط پنج پیر
|
Behavior of human beings:
"The driving force in society is not love, but fear."
+ نوشته شده در شنبه 6 آذر1389ساعت 4:16  توسط پنج پیر
|
من هرگز قهرمان نمی شوم، چون هیچگاه نمی توانم کاملا فکر نکنم.
+ نوشته شده در سه شنبه 2 آذر1389ساعت 1:19  توسط پنج پیر
|