سرانجام هیچ
صدایی به گوش نمیرسد مگر طنین درشکههای فرسودۀ انتهای شب. برای ساعاتی چند، نه
آرامش، که دست کم خاموشی، ازآن ما خواهد بود. عاقبت جباریتِ سیمای انسانی محو گشته
است و من، خود، یگانه علت رنجهایم خواهم بود.
سرانجام
رخصت مییابم تا خود را در حمامی از ظلمت تازه کنم! نخست، دو چرخش کلید در قفل.
چنین به نظر میرسد که چرخش کلید گوشهگیری مرا دو چندان خواهد کرد و
سنگرهاییرا که در این لحظه مرا از جهان
جدا کردهاند استحکام خواهد بخشید.
زندگی وحشتزا!
شهر وحشتافزا!بیایید روزی را که گذشت، مرور کنیم: دیدار با تنی چند از ادیبان؛
یکی از ایشان ازمن پرسید آیا میتوان از راه زمینی به روسیه رفت؟ (بیتردید روسیه
را با یک جزیره اشتباه گرفته بود)؛ جدلی پر کش و قوس با سردبیر یک نشریه که در
جواب هر اعتراض میگفت:"اینجا اجتماع مردمانی آبرومند است" که معنای
ضمنیاش آن بود که دیگر نشریات را اوباش میچرخانند؛ چاق سلامتی با بیست نفر آدم
که ازبینشان پانزدهتایی را بجا نیاوردم و به همین مناسبت مدام با هر کدامشان دست
دادن بدون احتیاط در خرید دستکش؛ به قصد وقت کشی در فاصلۀ رگباری به نزد بندبازی
رفتن که از من میخواست لباسی از جنس ونوستر برایش طراحی کنم؛ ملاقات با یک
کارگردان تئاتر که برای دست به سر کردنم گفت:"بهتر است سری به ... بزنید؛ او
مزخرفترین، احمقترین و مشهورترین نویسندگان من است. شاید در کنارش کاری کردید؛
نزدش بروید تا ببینیم چه میشود کرد"؛ مباهات به چند عمل شنیع که هرگز
انجامشان ندادهام وانکار بزدلانه چند کار شرمآور دیگر که با اشتیاق به آنها دست
زدم؛ لاف و گزافی نابجا و توهینی به شرافت انسانی؛ سرپیچی از انجام خدمتی آسان در
حق یک دوست و نگاشتن نامهای سفارشی برای یک دلقک تمام عیار؛ آه! تمام شد؟
ناراضی از
دیگران و نا خرسند از خویشتن، خواهان آنم تا خود را نجات دهم و در خاموشی و خلوت
شبانه خویشتن را اندکی رفعت بخشم. جانانی که دوستتان داشتهام، جانانی که از
بهرتان سرودهام، قوتام ببخشید، پشتیبانیام کنید، مرا از شر دروغ و دم و دود
زهرآلود جهان دور کنید و تو بارالها! فیض سرودن شعرِ تری را به من ارزانی دار تا
به خودم ثابت شود که من از پستترین مردمان نیستم، که من از آنانی که حقیرشان میدانم
پستترنيستم!
مقدمهٔ شاملو، در نخستین چاپ کتاب در ۱۳۵۴، دو واکنش مخالف قوی را موجب
شد. واکنش نخست از سوی کسانی که حافظ را عارفی حافظ قرآن میدانستند و در
مقدمهٔ شاملو حافظ کفرگویی مخالف معاد و باورهای دینی، حداقل در نیمهٔ
دوم زندگی شاعرانهاش، دانسته شدهاست صورت گرفت و واکنش مخالف دیگر از
سوی کسانی صورت گرفت که نسبت به روش شاملو در تصحیح دیوان حافظ اعتراض
داشتند و این روش را ذوقی و غیر علمی میدانستند. شاملو در مقدمهٔ منتشر
شده در چاپ نخست روش متقدمین را غیرعلمی و نادرست برمیشمارد و وعده
میدهد در کتاب دیگری به نام حواشی و یاداشتها توضیحات کاملی در
مورد نسخههای مورد استفاده و اسناد تاریخی و استدلالهایاش به همهٔ این
مسایل پاسخ دهد اما در آخرین ویرایش مقدمه که هرگز بهطور رسمی اجازهٔ
انتشار پیدا نکردهاست مینویسد:«در پایان مقدمهٔ چاپِ اولِ غزلها وعده
کردیم که مجلدِ اول این کتاب- شاملِ یادداشتهای مربوط به نخستین سی غزلِ
متن – به زودی درآید که نیامد. وعده را مکرر نمیکنیم. باقیماندهٔ عمرِ
ما انتظارِ فضایی را که در آن گرزهٔ گاوسر پاسخ منطق نباشد خوشبینی
نمیکند.»
قابل ذکر است که این نظر هم با نظریات دینداران، و هم کسانی که از
زاویهٔ غیر دینی به غزلیات حافظ نگریستهاند، تناقض دارد. به طور مثال،
حتی داریوش آشوری نیز در کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ»، حافظ را یک عارف میداند.
تصحیح شاملو از دیوان حافظ مورد نقد بسیاری از حافظ پژوهان، از جمله بهاءالدین خرمشاهی قرار گرفتهاست.
مقدمهٔ احمد شاملو بر حافظ شیراز پس از انقلاب در ایران اجازه چاپ نیافت و کتاب بدون مقدمه منتشر گردید. مرتضی مطهری در رد نظریات شاملو، کتابی با عنوان تماشاگه راز نوشت و کار شاملو در تغییر ابیات عزلهارا تحریف دیوان حافظ خواند و، بدون اینکه نامی از احمد شاملو ببرد، مردود شمرد.