عنوان این پست را با توجه به علاقه ای که در گذشته و احتمالا آینده به سوم شخص غایب داشتم این چنین انتخاب کردم. در این مدت "گزین گویه های" بسیاری "گفتم" ولی باور کنید باز هم می گویم .
- در جایی حضور داشت که تعداد برگهای سبز درختان بیشمار مینمود
اما باز هم به دنبال برگ سبزی میگشت؟ به راستی این تابستان را کجا به سر برده بود؟
الان پاییز است. حالا میفهمم چرا این برگ این قدر سبز بود. همه برگها رنگ عوض
کردهاند اما برگ سبز من هنوز سبز است. این چه برگ سبزی است که با یاد همواره زرداش
رنگ سبزاش را همیشه حفظ میکند.
- ما آدمهایی هستیم که برای نشان دادن عدد شش، سه عدد پسته
میخوریم.
- حزنگاه دنیا که "گاه"
آن، نشاندهنده توامان زمان و مکان است، بار دیگر چهرهاش را با نالههای نشات گرفته
از فشار کار و اندوههای بازمانده از بیکاری نمایان ساخت.
- انگشتی از سر حیرت فرو بردم، وقتی دیدم کودکی نقاشی مه را کشیده
است بسیار واضحتر از آنهمه اندیشه و کلماتی که برای توصیف مه بکار برده بودم.
- تحمل تلاش نکردن برای کامل شدن را ندارم.
- تلویزیون را روشن کردم. تام و جری هنوز به یکدیگر نرسیدند.
- در اوایل قرن بیست و یکم پدرم آنقدر مادرم را دوست داشت که
هر روز، به جز روز بعد از شب جمعه، صبح زود به خاطر او به دنبال شکار یک عدد شیر
میرفت.