فردی که نمیخواست هویتاش
فاش شود میگفت یکی از مشکلات جامعه روشنفکری این است؛ قسمتی از روشنفکران از
قشرهای مرفه جامعه تشکیل میشوند که حاضر به برقراری ارتباط با اکثریت پایین و
متوسط دور مانده از فهم و شعور جامعه نمیباشند. در حالی که بخش دیگری از روشنفکران
که اکثریت آنها نیز هستند، از قشر متوسط رو به بالا و گاهاً رو به پایین و بسیار
به ندرت از قشرهای پایین هستند. ایشان پس از تجربه حضور در جوامع روشنفکری و با
گذشت زمان به تدریج جایگاه خود را فراتر از هم دستهایهای خود میدانند و در میان
آنها جایی در خور کلام و نظر برای خود نمییاند. از این رو از این دسته جدا شده و
به قشر بالا میپیوندند. به این ترتیب قشر غیرروشنفکر یکی از اعضای خود را به قشر
روشنفکر اهدا میکند. به این ترتیب دیگر امیدی برای ارتقاء سطح آگاهی این گروه
بسیار بزرگ غیرروشنفکر (بیش از 95 درصد مردم جهان) باقی نمیماند. برای روشن نمودن
قشر ناآگاه جامعه نیازی به تلاش شبانهروزی روشنفکران نیست، چون اصلاً نیازی به
روشنفکر کردن آنها نیست. اما اگر هر روشنفکر ارتباط خود را با قشری که از آن
برخواسته قطع نکند، امید به پر فروغ شدن چراغ توسعهی فرهنگِ آگاهی بیشتر میشود.
هر چند حرفهای ماهی قرمز در جمع ماهیهای سیاه زمانی گوش شنوا پیدا میکند که ماهی
قرمز همرنگ ماهیهای سیاه شود. حال آنکه ماهی قرمز بودن و خود را سیاه نشان دادن
در جمع ماهیهای سیاه نیازمند انسان بودن و قدرت تحمل بالاست. باشد که دوستان مدعی
روشنفکری جایگاه گذشتهی خود را فراموش نکرده و نسبت به خانواده، دوستان، آشنایان
و ارتباطات اولیه خود احساس ارتباط داشته باشند.